Clicky

آیا گذشته بازار، آینده چارت را می‌سازد؟

آیا گذشته بازار، آینده چارت را می‌سازد؟

نگاهی متفاوت به رفتار بازار، ساختار قیمت و آینده‌ای که هنوز نرسیده است

نویسنده: مجتبی نایب‌پور
مالک زرسیگنال | تریدر و تحلیلگر تکنیکال

از یک سؤال ساده تا تغییری در نگاه من به بازار

مدت‌هاست که با چارت زندگی می‌کنم؛ حرکت قیمت‌ها را دنبال می‌کنم، الگوها را بررسی می‌کنم و سعی می‌کنم بفهمم بازار از کجا آمده و احتمالاً به کجا می‌رود.

اما به‌مرور، یک سؤال ذهنم را بیشتر از قبل درگیر کرد.

چرا گاهی بازار مسیری را طی می‌کند که از نظر ما باید سریع‌تر اتفاق می‌افتاد، اما قیمت مکث می‌کند، اصلاح می‌کند یا راه دیگری را می‌رود؟ چرا بعضی حرکت‌ها، وقتی در تایم‌فریم‌های مختلف بررسی می‌شوند، انگار اجزای یک ساختار بزرگ‌تر هستند؟ و چرا گاهی آنچه در ابتدا بی‌نظم به نظر می‌رسد، بعد از مدتی معنای متفاوتی پیدا می‌کند؟

مدتی فکر می‌کردم شاید نیرویی وجود دارد که بازار را به سمت یک مسیر مشخص هدایت می‌کند؛ چیزی شبیه یک طراح پنهان که حرکت‌ها را در چارچوبی از پیش تعیین‌شده قرار می‌دهد.

اما امروز به برداشت دیگری رسیده‌ام؛ برداشتی که برای من از آن تصور اولیه جالب‌تر است.

شاید برای توضیح نظم موجود در چارت، نیازی به فرض وجود یک طراح نباشد. شاید خودِ تاریخچه بازار، در شکل‌گیری مسیر آینده آن نقش داشته باشد.

این یک نتیجه قطعی علمی نیست؛ دیدگاهی است که از مشاهده رفتار بازار به آن رسیده‌ام و فکر می‌کنم ارزش بررسی جدی دارد.

۱. قیمت را نباید جدا از مسیری دید که طی کرده است

وقتی قیمت یک دارایی را می‌بینیم، معمولاً به عدد فعلی توجه می‌کنیم. اما این عدد به‌تنهایی تمام داستان را نمی‌گوید.

قیمت از مسیری به نقطه فعلی رسیده است؛ مسیری که در آن خریداران و فروشندگان تصمیم گرفته‌اند، انتظارات تغییر کرده، سفارش‌ها اجرا شده‌اند و بازار بارها به سطوح مختلف واکنش نشان داده است.

فرض کنید قیمت طلا به یک سطح مشخص برسد. آیا رسیدن به این قیمت پس از یک صعود طولانی، با رسیدن به همان قیمت پس از یک سقوط شدید یکسان است؟

از نظر عددی، قیمت یکی است؛ اما شرایطی که بازار را به آن نقطه رسانده، متفاوت است. موقعیت معامله‌گران، انتظارات، فشار خریدوفروش و حتی واکنش احتمالی بازار ممکن است فرق کند.

پس چرا باید انتظار داشته باشیم که قیمت صرفاً به دلیل یکسان بودن عدد فعلی، رفتار یکسانی داشته باشد؟

این مثال ساده، یکی از دلایلی است که باعث شده تاریخچه قیمت را فراتر از مجموعه‌ای از اتفاقات گذشته ببینم.

گذشته تمام شده است، اما آثار آن لزوماً از بین نرفته‌اند.

ممکن است بخشی از آنچه امروز در بازار می‌بینیم، نتیجه تصمیم‌ها و موقعیت‌هایی باشد که در روزها، هفته‌ها یا ماه‌های قبل شکل گرفته‌اند.

اگر این‌طور باشد، آینده بازار هم نمی‌تواند کاملاً مستقل از شرایطی باشد که از گذشته به ارث برده است.

۲. آیا چارت آینده را پیش‌بینی می‌کند یا گذشته در حال ساختن شرایط آینده است؟

در تحلیل تکنیکال معمولاً از الگوهای تاریخی برای پیش‌بینی حرکت بعدی استفاده می‌کنیم. اما به نظرم می‌توان یک قدم جلوتر رفت و سؤال دیگری مطرح کرد.

شاید موضوع فقط این نباشد که بازار قبلاً چه الگویی ساخته و آیا آن الگو دوباره تکرار می‌شود.

شاید سؤال مهم‌تر این باشد که چه چیزی باعث شکل‌گیری آن ساختار شده و آیا همان عوامل هنوز در بازار حضور دارند؟

یک روند صعودی فقط مجموعه‌ای از کندل‌های سبز نیست. در طول آن، انتظارات تغییر می‌کند، معامله‌گران وارد موقعیت‌های جدید می‌شوند، عده‌ای از بازار خارج می‌شوند و واکنش به قیمت‌های مختلف می‌تواند رفتار بعدی معامله‌گران را تحت تأثیر قرار دهد.

این اتفاقات به‌مرور بخشی از وضعیت بازار را شکل می‌دهند.

بنابراین، ممکن است ارزش واقعی چارت فقط در شناسایی شکل‌های تکرارشونده نباشد؛ بلکه در فهمیدن رابطه میان مسیری که طی شده و مسیری باشد که از این نقطه به بعد امکان طی شدن دارد.

من نمی‌گویم آینده از قبل نوشته شده است. حرفم این است که شاید برای فهمیدن آینده، باید بیشتر از گذشته‌ای که بازار پشت سر گذاشته سر دربیاوریم.

شاید چارت آینده را به ما نشان نمی‌دهد؛ شاید به ما نشان می‌دهد که بازار با چه ساختاری وارد آینده شده است.

برای من، این تفاوت کوچکی نیست.

۳. تایم‌فریم‌های کوچک و بزرگ؛ اجزای یک داستان واحد؟

یکی از موضوعاتی که همیشه برایم جالب بوده، رابطه میان تایم‌فریم‌های مختلف است.

در نمودار بلندمدت ممکن است یک روند صعودی مشخص ببینیم. اما وقتی وارد تایم‌فریم‌های پایین‌تر می‌شویم، در دل همان روند، اصلاح‌ها، نوسان‌ها و حتی روندهای نزولی کوتاه‌مدت دیده می‌شوند.

حرکت‌هایی که در یک تایم‌فریم پایان یک روند به نظر می‌رسند، ممکن است در تایم‌فریم بالاتر فقط یک اصلاح باشند.

این تفاوت، ما را با یک سؤال روبه‌رو می‌کند: آیا بازار در مقیاس‌های زمانی مختلف، ساختارهای مرتبطی دارد؟

حرکت‌های کوچک‌تر بخشی از مسیر نهایی نمودار بزرگ‌تر را تشکیل می‌دهند. در مقابل، ساختار تایم‌فریم بزرگ‌تر نیز به ما کمک می‌کند بفهمیم حرکت کوچک‌تر در چه موقعیتی رخ داده است.

البته این رابطه به معنای آن نیست که تایم‌فریم بزرگ‌تر همیشه بر تایم‌فریم کوچک‌تر مسلط است یا می‌توان جهت حرکت کوتاه‌مدت را صرفاً از روی نمودار بلندمدت تعیین کرد.

اما به نظرم ارزش دارد بررسی کنیم که آیا میان این مقیاس‌ها، ارتباط‌هایی وجود دارد که بتوان آن‌ها را اندازه‌گیری کرد.

اگر چنین ارتباطی وجود داشته باشد، شاید بتوانیم به‌جای نگاه کردن به هر نمودار به‌صورت جداگانه، رفتار بازار را به شکل یک ساختار چندلایه بررسی کنیم.

۴. چرا بازار گاهی سریع حرکت نمی‌کند، حتی وقتی انتظار داریم حرکت کند؟

این بخش از موضوع برای من اهمیت ویژه‌ای دارد.

گاهی شرایط اقتصادی، اخبار یا محاسبات ارزش ذاتی به ما می‌گوید که قیمت باید به سمت مشخصی حرکت کند. بااین‌حال، بازار آن‌طور که انتظار داریم پیش نمی‌رود.

قیمت مکث می‌کند، اصلاح می‌شود یا برای مدتی در یک محدوده باقی می‌ماند. بعد، حرکت دیگری شکل می‌گیرد که در نگاه به گذشته، ارتباط آن با ساختار قبلی قابل‌درک‌تر می‌شود.

در چنین شرایطی، ممکن است احساس کنیم بازار برای رسیدن به یک هدف، باید ابتدا مسیری دیگر را طی کند.

اما آیا واقعاً بازار برای تکمیل یک الگو سرعتش را کم می‌کند؟

این همان نقطه‌ای است که باید میان مشاهده و نتیجه‌گیری تفاوت بگذاریم.

چارت به‌خودی‌خود اراده ندارد و نمی‌توانیم صرفاً با دیدن یک الگوی تکنیکال نتیجه بگیریم که قیمت عمداً در حال آماده شدن برای حرکت بعدی است.

در عوض، می‌توانیم بپرسیم آیا عواملی مانند نقدشوندگی، تراکم سفارش‌ها، حد ضرر معامله‌گران، موقعیت‌های معاملاتی و واکنش‌های زنجیره‌ای بازار باعث می‌شوند قیمت در بعضی شرایط کندتر یا سریع‌تر حرکت کند؟

اگر این عوامل با ساختار تاریخی قیمت ارتباط داشته باشند، آن‌وقت می‌توانیم توضیح دهیم که چرا بعضی حرکت‌ها در بستر مشخصی شکل می‌گیرند.

به نظر من، این سؤال از این ادعا که «بازار باید شکل چارت را کامل کند» دقیق‌تر و مفیدتر است.

۵. پس چه چیزی بازار را هدایت می‌کند؟

وقتی نظم و شباهت‌های تاریخی را در نمودارها می‌بینیم، گاهی این تصور به وجود می‌آید که باید نیرویی پشت پرده وجود داشته باشد که بازار را هدایت می‌کند.

اما هر نظمی الزاماً به یک طراح نیاز ندارد.

بازار از تعامل تعداد زیادی معامله‌گر، سرمایه‌گذار، مؤسسه مالی، الگوریتم معاملاتی و تصمیم‌گیرنده اقتصادی شکل می‌گیرد. هرکدام از این عوامل بر اساس اطلاعات، اهداف و محدودیت‌های خود عمل می‌کنند.

هیچ‌کدام لزوماً از تمام مسیر بازار خبر ندارند؛ بااین‌حال، تصمیم‌های آن‌ها در کنار یکدیگر می‌تواند الگوهای قابل‌مشاهده‌ای ایجاد کند.

گاهی واکنش معامله‌گران به یک سطح قیمتی، رفتار معامله‌گران دیگر را تغییر می‌دهد. تغییر قیمت نیز می‌تواند انتظارات جدیدی ایجاد کند و تصمیم‌های بعدی را تحت تأثیر قرار دهد.

در نتیجه، ممکن است ساختاری به وجود بیاید که هیچ فردی به‌تنهایی آن را طراحی نکرده باشد.

این نگاه باعث شده پرسش ذهنی من تغییر کند.

به‌جای اینکه بپرسم چه کسی چارت را می‌سازد، ترجیح می‌دهم بپرسم تاریخچه بازار چگونه می‌تواند بر شرایط حرکت بعدی آن اثر بگذارد.

شاید برای فهمیدن نظم بازار، لازم نباشد به دنبال یک سازنده پنهان باشیم. شاید باید خودِ فرایندی را بشناسیم که این نظم را به وجود می‌آورد.

۶. آیا این نگاه با نظریه‌های اقتصادی هم ارتباط دارد؟

وقتی این ایده را با پژوهش‌های موجود مقایسه کردم، متوجه شدم که بخش‌هایی از آن با چند جریان فکری مهم در اقتصاد مالی ارتباط دارند.

یوجین فاما در پژوهش‌های خود درباره بازارهای کارا و رفتار قیمت‌ها، این پرسش را مطرح کرد که اطلاعات موجود تا چه اندازه در قیمت‌ها منعکس می‌شوند و آیا می‌توان از تاریخچه قیمت برای کسب بازده اضافی استفاده کرد.

اندرو لو، هری مامایسکی و جیانگ وانگ در مقاله‌ای در سال ۲۰۰۰، روش‌هایی برای شناسایی آماری الگوهای تکنیکال ارائه کردند و نشان دادند که برخی الگوها در داده‌های بررسی‌شده اطلاعات افزوده‌ای داشته‌اند.

بنوآ ماندلبرو نیز با بررسی ویژگی‌های فراکتالی بازارها، توجه را به ساختار نوسانات و رفتار بازار در مقیاس‌های مختلف جلب کرد.

از سوی دیگر، جورج سوروس در نظریه بازاندیشی توضیح داد که برداشت‌ها و انتظارات معامله‌گران می‌توانند بر واقعیت بازار اثر بگذارند و خودشان نیز از تغییرات بازار تأثیر بپذیرند.

این نظریه‌ها یکسان نیستند و هیچ‌کدام به‌تنهایی تمام دیدگاه مطرح‌شده در این مقاله را اثبات نمی‌کنند.

اما برای من، وجه مشترک جالب آن‌ها این است که بازار را نمی‌توان همیشه به مجموعه‌ای از قیمت‌های جدا از یکدیگر تقلیل داد.

رفتار بازار ممکن است به تاریخچه، انتظارات، ساختار معاملات و تعامل عوامل مختلف وابسته باشد.

پرسشی که من دنبال می‌کنم این است که آیا می‌توان این ارتباط‌ها را در خود چارت شناسایی کرد و به شکلی قابل‌آزمون مورد استفاده قرار داد؟

۷. از یک برداشت شخصی تا یک فرضیه قابل‌آزمون

من معتقدم یک مشاهده زمانی ارزش بیشتری پیدا می‌کند که بتوانیم آن را به پرسشی روشن تبدیل کنیم و درستی یا نادرستی آن را بسنجیم.

برای مثال، می‌توانیم بررسی کنیم:

  • آیا ساختار حرکت قیمت در تایم‌فریم‌های بزرگ‌تر، اطلاعاتی درباره رفتار تایم‌فریم‌های کوچک‌تر دارد؟

  • آیا تاریخچه یک روند می‌تواند احتمال ادامه حرکت یا اصلاح را تغییر دهد؟

  • آیا سرعت حرکت قیمت در بعضی ساختارهای تاریخی، الگوی آماری مشخصی دارد؟

  • آیا این روابط در بازارهای مختلف و در دوره‌های زمانی متفاوت نیز دیده می‌شوند؟

  • آیا پس از در نظر گرفتن اخبار، نقدشوندگی و هزینه معاملات، هنوز اطلاعات مفیدی باقی می‌ماند؟

پاسخ به این پرسش‌ها باید با داده‌های واقعی و آزمون‌های آماری به دست بیاید.

اگر نتایج تأیید شوند، می‌توانیم با اطمینان بیشتری درباره نقش ساختار تاریخی بازار صحبت کنیم. اگر هم تأیید نشوند، باید برداشت خود را اصلاح کنیم.

از نظر من، هدف تحلیل تکنیکال نباید صرفاً پیدا کردن شکلی آشنا در نمودار باشد. مهم‌تر این است که بفهمیم آن شکل چه اطلاعاتی در اختیار ما می‌گذارد و آیا این اطلاعات در تصمیم‌گیری واقعی ارزش دارد یا خیر.

نتیجه‌گیری: گذشته تمام شده، اما شاید اثر آن هنوز ادامه دارد

امروز وقتی به چارت نگاه می‌کنم، فقط مجموعه‌ای از حرکت‌های گذشته را نمی‌بینم.

به مسیری نگاه می‌کنم که بازار طی کرده است؛ مسیری که ممکن است هنوز در رفتار معامله‌گران، موقعیت‌های معاملاتی و ساختار فعلی بازار اثر داشته باشد.

این به معنای آن نیست که آینده قطعی است یا بازار مجبور است الگوهای قبلی را تکرار کند.

اما شاید آینده بازار هم از نقطه‌ای کاملاً مستقل آغاز نمی‌شود.

بازار با تمام تاریخچه خود وارد لحظه بعد می‌شود.

و شاید هنر تحلیل تکنیکال این نباشد که آینده را با قطعیت پیش‌بینی کنیم؛ بلکه این باشد که بفهمیم کدام بخش از گذشته هنوز برای درک امروز و ارزیابی فردا اهمیت دارد.

من این دیدگاه را یک نقطه شروع می‌دانم، نه یک پاسخ نهایی.

پرسشی که همچنان برای من باقی مانده، این است:

آیا ما با چارت آینده را پیش‌بینی می‌کنیم، یا در حال کشف ساختاری هستیم که گذشته بازار از طریق آن، بخشی از آینده را شکل می‌دهد؟

من، مجتبی نایب‌پور، به‌عنوان تریدر تکنیکال و مالک زرسیگنال، این پرسش را یکی از موضوعاتی می‌دانم که ارزش دارد فراتر از تجربه شخصی، با داده و پژوهش بررسی شود.

شاید پاسخ نهایی هنوز روشن نباشد؛ اما به نظرم خودِ این پرسش می‌تواند نگاه ما به چارت را تغییر دهد.


منابع برای مطالعه بیشتر

۱. Eugene F. Fama — Efficient Capital Markets: A Review of Theory and Empirical Work
مجله The Journal of Finance، مه ۱۹۷۰.
مشاهده مقاله

۲. Andrew W. Lo, Harry Mamaysky & Jiang Wang — Foundations of Technical Analysis
مجله The Journal of Finance، اوت ۲۰۰۰. نسخه پژوهشی NBER در مارس ۲۰۰۰ منتشر شد.
مشاهده پژوهش

۳. Benoît Mandelbrot & Richard L. Hudson — The (Mis)Behavior of Markets
کتاب منتشرشده در سال ۲۰۰۴.
مشاهده اطلاعات کتاب

۴. George Soros — The Alchemy of Finance
کتاب منتشرشده در سال ۱۹۸۷؛ مرتبط با نظریه بازاندیشی.
اطلاعات و متن کتاب

۵. Nazário et al. — A Literature Review of Technical Analysis on Stock Markets
مجله The Quarterly Review of Economics and Finance، نوامبر ۲۰۱۷.
مشاهده مقاله

یادداشت: این مقاله دیدگاه شخصی نویسنده و یک فرضیه قابل‌بررسی را مطرح می‌کند. منابع معرفی‌شده با بخش‌هایی از این دیدگاه ارتباط دارند، اما به معنای اثبات کامل آن نیستند.